بگذار دنيا در هوسهای تند نفرت و کام بميرد من با نفسهای تو بيدار میشوم ... از صدف درآمدی ديروز و حالا بر کف دست من پرواز را دل دل میکنی! گفتم؟ پيش از تو هيچ مرواريدی پروانه نشد ...
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت
2:5 توسط امیر |
درباره وبلاگ
اوقات خوش ان بود که با دوست به سر شد.....باقی همه بی حاصلی و در بدری بود......تنها نه راز دل ما پرده بر افتاد.....تا بود فلک شیوه ی او پرده دری بود