سومین شعر از خودم
عاقبت من غزلی خواهم گفت
ودران آئینه عشق نظر خواهم کرد
که بگویم سحر از درد فراق و بنالم شبی از داغ جنون
عاقبت من غزلی خواهم گفت همه در وصف نظر بازی دل
همه از برق نگاهی که ربود
همه از چشم سیاهی که شکست
دل شیدای مرا در سینه
من ز رخسار تو می جویم شوق
من زلبخند تو جان می گیرم
من ..زعمق نگهت می گریم
که نگاهت بکجاست
این همه راز چرا خفته دران
این همه راز چرا خفته دران..؟
من به چشمان تو می اندیشم
من..به چشمان تو می اندیشم......
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت
22:26 توسط امیر |


