دومین شعر از خودم
من سئوالی دارم از که باید پرسید؟
هان امروز کسی هست که دهد پاسخ من
راز این وسوسه چیست؟ آه شاید کمکی بد گفتم
راز این دغدغه چیست؟ در پس پرده چه ها میگذرد
آری آن پرده ی عشق
از چه روست یا که چطور
تا دل کس کمکی عاشق گشت
یا که یک چهره از آن حاله کمی گلگون گشت
شخص بدبخت شود
آه بازم کمکی بد گفتم
شخص دل رحم شود گر دلش سنگ بود نرم شود
شخص ایثار کند از بر خویش نخواهد چیزی
راز این نکته کجاست؟
برگ گل له نشود آه هیچ کس به آن مورچه دستی نزند
طفلک بیچاره دست از دست نداند
گو حواسش بکجاست
باورم نیست حقیقت این است؟!
آری آری شاید؟
کاش میدانستم.......
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت
23:47 توسط امیر |

