2تا شعر
سلام ببخشید که دیر آپ کردم.این بار با ۲ تا شعر اومدم
.اولی از هوشنگ ابتهاج.دومی از خودم
امیدوارم خوشتون بیاد
..........................................................
امروز نه اغاز و نه انجام زمان است
غیر از غم وشادی که پس پرده نهان است
گر مردرهی غم مخور از دوری ودیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است
تو رهرودیرینهی سر منزل عشقی
بنگر که زخون تو به هر بام نشان است
از روی تو دل کندنم اموخت زمانه
این دیده از ان روز که خونابه فشان است
دردا ودریغاکه در این بازی خونین
بازیچه ی ایام دل ادمیان است
ای کوه تو فریاد من امروزشنیدی
دردیست در اینسینه که همزاد جهان است
از داد و وداد انهمه گفتند و نکردند
یا رب چقدر فاصله ی دست و زبان است
ه.ا.سایه
.............................................................................
ديريست كه با ياد تو من زنده ترينم
ليك جز ياد تو اي دوست نباشد به قرينم
با ياد تو از كوه و كمر نيست هراسم
هيهات كه از داغ تو من مرده ترينم
كي وصل بودهي غم هجران تو يارا
در ياد تو من روشن و خاموش ترينم
از خاك بر افلاك شدم با غم عشقت
بازا و تماشا بكن اي دوست كه اينم
از هفت فلك من نگذشتم چو ببيني
با قدرت دل پرتوي از نور ببينم
پرسي تو مرا حال تو چيست باز بگفتم
انجا شود آسان كه از عشق چنينم
آري بنگر بر دل ياران خرابي
دژمان تو بيا گنبد ميناست گزينم



